![]() |
![]() |
|
| از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید! |
|
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می کنه کی می دونه تو دل تاریک شب چی می گذره پای برده های شب اسیر زنجیر غمه دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی درها به روم بسته شده من اسیر سایه های شب شدم شب اسیر تور سرد آسمون پا به پای سایه ها باید برم همه شب به شهر تاریکی، جنون دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی درها به روم بسته شده چراغ ستاره ی من رو به خاموشی میره بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره تاریکی با پنجه های سردش از راه می رسه توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی درها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم خودشو این ور و اون ور می زنه تو رگای خسته ی سرد تنم ترس مردن داره پرپر میزنه دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی درها به روم بسته شده |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 22:34 توسط امير |
|
|
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:43 توسط امير |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها مي گذرند. فاصلهي سالهاي 1341 تا 1349 سالهاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچمدار انقلاب سفيد ميشود. سرمايهداري به روستاها سر ميزند. طبقهي متوسط سر بر ميآورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف ميكنند. جبههي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غربزدگي را مينويسد؛ جنبش اسلامي روح الله خميني را مييابد. حسنعلي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علمداري ميكند. خليل ملكي و ياراناش محاكمه مي شوند. محمدرضاشاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار ميگيرد. تشييع جنازهي غلامرضا تختي، صحنهي اعتراض به رژيم شاهنشاهي ميشود. كانون نويسندهگان ايران پا ميگيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج ميگذارد، شاعران نيمخيز ميشوند و غبار جامه مي تكانند؛
|
| پیوندها |
|
سوداي سيمرغ(پريسا) سیمرغ(حسام) حواری خورشید(هژير) مسافر(عطيه) همیشه خالی(زينب) |
|
RSS
|