تبليغاتX
شب سیاه
از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید!

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین،پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

خسته از درهابسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی،نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روز، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری

                                          

امین پور                                                                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 10:14  توسط امير | 
در جوی زمان، در خواب تماشای تو می رویم

سیمای روان، با شبنم افشان تو می شویم

پرهایم؟ پرپر شده ام. چشم نومیدم، به نگاهی تر شده ام.

این سو نه آن سویم.

و در آن سوی نگاه، چیزی را می بینم، چیزی را می جویم.

سنگی می شکنم، رازی با نقش تو می گویم.

برگ افتاد نوشم باد: من زنده به اندوهم. ابری رفت،

من کوهم، می پایم. من بادم، می پویم.

در دشت دگر، گل افسوسی چو بروید، می آیم، می بویم.

 

 

                                                                  سهراب سپهری

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 15:35  توسط امير | 
سلام های عزیزم

عزیزترین اتفاق زندگیم دیشب افتاد بماند که چی جوری شروع شد و چی جوری تموم شد اما واقعا زیبا بود.

در هر صورت خورشید این شب سیاه هم در اومد من از این به بعد دیگه اینجا نمی نویسم.

از همه ی عزیزان و دوستان گلم می خوام که تنهام نذارن دوست دارم جای پای همتون رو تو وب جدیدم ببینم. منتظرتون هستم. جا داشت به اسم از همتون تشکر کنم اما ترسیدم اسم کسی از قلم بیوفته ببخشید.

دوست دارم تو سحر این شب سیاه از یکی تشکر کنم. کسی که تمام این مدت از همه چیز من خبر داشت و همیشه کمکم کرد.

سمیه جان می دونم که نمی تونم لطفت رو جبران کنم اما فرای بی نهایت از مهربانی ها و لطف های بیکرانت ممنونم  بابت همه چیز مرسی.

 

یه معذرت خواهی هم از همه بکنم بابت اینکه باید لینک هاتون رو عوض کنید.

فقط خواهشا هر کسی به وب جدیدم لینک داد خبرم کنه. از همه منون و متشکرم.

شاد باشید و خندان

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 13:17  توسط امير | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سال‌ها مي گذرند. فاصله‌ي سال‌هاي 1341 تا 1349 سال‌هاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچم‌دار انقلاب سفيد مي‌شود. سرمايه‌داري به روستاها سر مي‌زند. طبقه‌ي متوسط سر بر مي‌آورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف مي‌كنند. جبهه‌ي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غرب­زدگي را مي‌نويسد؛ جنبش‌ اسلامي روح الله خميني را مي‌يابد. حسن‌علي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش‌ پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علم‌داري مي‌كند. خليل ملكي و ياران‌اش‌ محاكمه مي شوند. محمد‌رضا‌شاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار مي‌گيرد. تشييع جنازه‌ي غلامرضا تختي، صحنه‌ي اعتراض‌ به رژيم شاهنشاهي مي‌شود. كانون نويسنده‌گان ايران پا مي‌گيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج مي‌گذارد، شاعران نيم­خيز مي‌شوند و غبار جامه مي تكانند؛

نوشته های پیشین
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
سوداي سيمرغ(پريسا)
سیمرغ(حسام)
حواری خورشید(هژير)
مسافر(عطيه)
همیشه خالی(زينب)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان