تبليغاتX
شب سیاه
از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید!
من تمامی مردگان بودم:
مرده ی پرندگانی که می خوانند و خاموش اند
مرده ی زیباترین جانوران بر خاک و در آب
مرده ی آدمیان از بد و خوب!

من آنجا بودم در گذشة
بی سرود.
با من رازی نبود.
نه تبسمی نه حسرتی.
به مهر مرا بی گاه در خواب دیدی
و با تو بیدار شدم!

سلام رفقا

هدف آن بود که اول بنویسم و بعد شعر رو بگذارم بعد دیدم هیچ سخنی از شعر شاملو برتر نیست!
این روزهای زمستانی که در گذر است مدام هوای دلم را این سو و آن سو می برد!یاد زمستانهای گذشته گاه خوشحال و ناخوشم می کند اما آنچه معلوم است، دلم است، که این روزها عجیب هوایی به سرش زده ست.رفقای قدیمی! دوستان گذشته و باران برده از این سرزمین، می دانید که همه تلاش از آن است که شما موفق باشید اما حقی به حقیر دهید که نتواند فعلا بیاید.ولی آنچنان تعجب نکنید اگر در یکی از همین روزها زنگ در صدا داد و من آمدم یا بهتر بگویم ما آمدیم!
آری ما آمدیم!نه نه نه!هنوز عهد و پیمانمان یادم هست و به آن پای بندم اما من دیگر تنها نیستم عزیزیست مطمئن تر از خودم که بس عجیب انسان و  نیک فردیست!اهل هوای فکر است و صدای قلم بر سنگ فرش کاغذ!پس خودیست و قابل اعتماد که اگر اینگونه مپنداریدش دیگر من را هم مپندارید!
که این طریق محترمانه تر است!
خب رفقا حق نگه دارتان تا روز دیدار، که دل مدام می گوید نزدیک است!
شادیتان پایدارو جاوید!

الباقی رفقا معذرت خواهیم رو بپذیرید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 23:18  توسط امير | 
سلام رفقا

یه مدتی هست که من به دلیل ناامن بودن فضای مجازی مجبورم هی جا عوض کنم! همونطور که نمی دونید این دهمین وبلاگ منه!که تاحالا دوستان لطف کردند شش تا از اون ها رو از فهرست بلاگفا حذف کردند!دنبال مطالب قبلیم هستم که با یه واسته بهشون رسیدم اگه بتونم بی واسته برسم استخراج اونها کار چندان سختی نیست!

بگذریم!در هر صورت اگر مطالب پیدا شد حتما مطلعتون می کنم و به ترتیب اونا رو روی همین وب قرار می دم!

به دلیل مشغله ها و درگیری های فعلی مجبور شدم فقط تو این وب و یه وبه دیگه که چون پای بعضی ها به اینجا باز هست نام نمی برمش قلم برانم! از همه دوستان معذرت خواهی می کنم که هی من جا به جا میشم اما چون دیگه نمی خوام اتفاق پارسال برای وبم بیوفته مجبورم.بدیهی است که این وب اکثر مطالبش سیاسی میشه! اما چون رفقایی شعرهای این وب رو دوست داشتن سعی می کنم پایین هر پست یه شعر از خودم قدیم حال دوستان بکنم.

امیدوارام مثل همیشه من رو با نظراتتون راهنمایی کنید!تنهام نذارید که به کمکتون نیاز دارم!منتظرتون هستم

موفق باشید!

 

 

همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد

چگونه بگذرم از تو بگویم!هرچه بادا، باد

مگر مه قصه ی شیرین شبی پایان نمی گیرد!

و تو آن قصه ای هستی که بی آغاز میمیری!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 18:59  توسط امير | 
امروز روز اول دی ماه است

من راز فصلها را می دانم

و حرف لحظه را می شنوم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک، خاک پذیرنده

اشارتیست به آرامش.

 

 

                                                                                                 فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 10:25  توسط امير | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سال‌ها مي گذرند. فاصله‌ي سال‌هاي 1341 تا 1349 سال‌هاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچم‌دار انقلاب سفيد مي‌شود. سرمايه‌داري به روستاها سر مي‌زند. طبقه‌ي متوسط سر بر مي‌آورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف مي‌كنند. جبهه‌ي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غرب­زدگي را مي‌نويسد؛ جنبش‌ اسلامي روح الله خميني را مي‌يابد. حسن‌علي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش‌ پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علم‌داري مي‌كند. خليل ملكي و ياران‌اش‌ محاكمه مي شوند. محمد‌رضا‌شاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار مي‌گيرد. تشييع جنازه‌ي غلامرضا تختي، صحنه‌ي اعتراض‌ به رژيم شاهنشاهي مي‌شود. كانون نويسنده‌گان ايران پا مي‌گيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج مي‌گذارد، شاعران نيم­خيز مي‌شوند و غبار جامه مي تكانند؛

نوشته های پیشین
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
سوداي سيمرغ(پريسا)
سیمرغ(حسام)
حواری خورشید(هژير)
مسافر(عطيه)
همیشه خالی(زينب)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان