![]() |
![]() |
|
| از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید! |
|
سلام رفیق
سالهاست که زیر چکمه های ظلم و تجلی غرور مقاومت کرده ای. سالهاست که طعم کتک های پست مردان زیر دنهایت مانده. اما چرا؟ گناهت چه بود؟ مگر چه کرده بودی؟ برادر جان وقتی از تو می نویسم و از تو سخن می گویم دست هایم نا تون می شوند. احساس کوچکی می کنم و اما باز از نوشتن دست نمی کاهم. به قول خواهرم فروغ "با اناتوانی این دستهای سیمانی" و این قلم سربی برادر جان بیش از این از دستم بر نمی آید. اما چه کنم که مجبورم با این قلم برایت قلم برانم! احمد جان حرف هایی هست که نباید گفته شود! می خوام عیدیم را از دست ها ی پینه خورده و بزرگت بگیرم، دستانت را بگیرم، برق آزادی و آزاد مردی را در چشمهای معصومت ببینم، می خواهم درآغوشت به بلندای مردانگی پرواز کنم. می خواهم .... اما احمد جان جزاین کارتوانی ندارم! ناتوانی دستهای مرا به گرمی دستانت بسپار. چله نشین آزادیت هستیم. پ.ن:این مطلب دقیقا 40 روز مانده به سال نو نوشته شد اما امروز تنها 4 روز به سال نو اتمام چله مانده امید به آزادی عزیزمان. پ.ن:با دستان خسته و احساس مرده و قلم شکسته بیش از این از دستم بر نمی آمد بزرگتر از آن و اینی اما حرفهایی با کسانی ناکس دارم که این روزها ..... الا ای مرد ظلم اندود الا ای مرد جهل افزون الا ای پیر شرم آور الا ای پست مرد چرخ گردون بلند آر دستهایت را که تسلیم از مسلمانیت وام دار است الا ای مرد ظلم اندود زمان آمد که دستانت رها گردند از خون الا ای دیو مرد چرخ گردون نگاهی کن کنارت را که خنجر یار هم خویت روا دارد به چشمانت. خودم! پ.ن:به اندازه همه خنده هام خوشحالم. دکتر زرافشان، احمد باطبی، شادی صدر و محبوبه عباسقلی آزاد شدند و به مرخصی آمدند درود بر آرمان و مقاومتشان پ.ن:این روزها خبری عجیب بسیار سر زبان ها افتاده مبنی بر اینکه شهرام جزایری را گرفته اند اما به چند دلیل خبر غیرعاقلانه می نماید سندسازی جزایری از نظر پلیس بین الملل جرم محسوب نمی شود،شهرام جزایری دست پروده ی خود آقایون هست و به امر ایشان پا به فرار گذاشت پس چه طور گرفتندش و اگر این اتفاق می افتاد مطمئنا اعلام می شد که کجا گرفتندش. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 8:58 توسط امير |
|
|
نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد
عالم پير دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد
احمد عزيز!
گر چه مسلخ را قناريان عاشق سكني شده است. گر چه پنجره ها رو به تهي باز مي شوند و درختان را شور بهار مرده، گرچه صداي پاي هيچ سوار عاشقي خواب جاده را بر نمي آشوبد و ثانيه ها را رمق زنده ماندن نيست، گر چه شكوه دلاوري مرده، بغض حنجره هايمان را ميهمان اند و سوداري هيچ شرري در شريان هاي خشكيده ي بودن مان نيست.آسمان هر شب قصه ابابيل مي بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده، گرچه ياران را صلاي هيچ فريادي نيست، كه طاعون به جان شهرمان افتاده، كه درويزه گان را سروري داده اند و سياهه ي فساد جاي قرص خورشيد را گرفته، اما بهار مي آيد، پشت تاريك ترين دريچه ي شهر، خورشيد تو را مي خواند كه هيچ ميله ي زنداني به قد قامت خورشيد نخواهد رسيد، كه شب اگر تمام دريچه هاي زيستن را مسدود كرده انتظار نور در يد بيضاي تو، طلوع را نويد مي دهد.
هر انسان را از بودن سهمي است و سهم هر انسان اشاره اي است، تو كه چون نمادي بر تارك فعل آزادي مي درخشي سهمي بزرگ از اشاره مان هستي.
باز مي گردي، مي دانيم، كه با هم به هلهله مي نشينيم آزادي را در كوچه هاي شهر كه ديگر هيچ مدرسه اي تن به زندان نمي دهد و هيچ كوچه اي بن بست نخواهد بود. مي آيي و همراه تو هي هي و هي هايمان دل تمامي لاله هاي باران خورده را مي شكند و آنگاه بغض هاي فروخورده شلاقشان را بر گرده ي استبداد مي نشانند. كه عمر اين دروغ وضع قتال صفت رو به پاياني است.براي تو تا رهايي مي رويم چرا كه آزادي بدون تو ترجمان برده گي است.مي دانيم مي آيي...بر قرار باش كه قرارمان از پايداري توست...اندكي صبر... عبدالله مومنی علی جمالی
سمیرا صدری
علی ملیحی
محمد صادقی
ثمینا رستگاری
حبيب حاج حيدري
نيگن فراز مند گلنوش رحيمي زاده علي ارصلان مجتبی سمیع نژاد
بهزاد مهراني پروانه وحيد منش محمد حسين مهرزاد صادق شجاعي افشين زارعي نوشين جعفري رضا آرين حسين رونقي سعيد حبيبي علی کلائی ريحانه حقيقی امیر حسن مهرزاد ويدا خسروي فرهنگ نادري اميد حبيبي نيا بهاره هدايت امين قلعه اي محمد صادقي ميلاد اسدي کيانوش سنجري عطيه وحيد منش حمید رضا ظریفی نیا/ اعظم مهرانی / دکتر حسام فیروزی / شیوا نظر آهاری /مهتا بردبار/هژیر پلاسچی/امیرراعی فرد/علیرضا بوربور/هومن اسکندری/شاهین زینعلی/محمد موسوی/عنایت همایی راد/سعید آبچر/الناز انصاری/احمد میرزایی/عماد مدهوش/اشکان شریعتی /مهدی الیاسی /ویدا دهقانیان/یاسمین نیک سرشت/سالارسالاری/احسان خواجه ای/محمد جواد روح/حنیف یزدانی/کوروش جنتی/علی باریکانی /مریم مدبر/ اردشير طيبي/میثم رستملو/زینب ساداتیان/امیر امیرقلی/امید کمانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 8:42 توسط امير |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها مي گذرند. فاصلهي سالهاي 1341 تا 1349 سالهاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچمدار انقلاب سفيد ميشود. سرمايهداري به روستاها سر ميزند. طبقهي متوسط سر بر ميآورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف ميكنند. جبههي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غربزدگي را مينويسد؛ جنبش اسلامي روح الله خميني را مييابد. حسنعلي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علمداري ميكند. خليل ملكي و ياراناش محاكمه مي شوند. محمدرضاشاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار ميگيرد. تشييع جنازهي غلامرضا تختي، صحنهي اعتراض به رژيم شاهنشاهي ميشود. كانون نويسندهگان ايران پا ميگيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج ميگذارد، شاعران نيمخيز ميشوند و غبار جامه مي تكانند؛
|
| پیوندها |
|
سوداي سيمرغ(پريسا) سیمرغ(حسام) حواری خورشید(هژير) مسافر(عطيه) همیشه خالی(زينب) |
|
RSS
|