![]() |
![]() |
|
| از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید! |
|
سلام رفقا این دفعه می خوام متفاوت تر از همیشه بنویسم! اولا شرمنده همه تونم که تو این مدت نسبتا طولانی لطفتون رو از حقیر دریغ نکردید. من قبلا گفته بودم که می خوام یه بحثی رو در مورد این حس آریایی خودم و افکار سوسیالیستی ام باز کنم البته این بحث بر خلاف پیش بینی دوست عزیزم حقیقت تلخ انقدر هم قابل بحث نیست چون من عادت که کم گویی دارم. در مورد این حس آریایی یا به قول بعضی ها وطن پرستی و ناسیونالیستی به چند مورد می تونم اشارتکی بکنم. هر کسی در طول زندگیش علایق مختلفی دارد کودکی به عروسکش، مردی به همسرش و کسی به خانه و ماشین اش! ما از هیچ کسی تا حالا نپرسیدیم که تو چرا همسرت رو دوست داری و به خاطر این علاقه اون شخص رو بازپرسی نکردیم این حسی که من به وطنم دارم دقیقا یک علاقه و یک حس غریزی است من به تمدن سرزمینم و به بزرگ مردان خاکم عشق می ورزم و علاقه مندم اما این علاقه با سوسیالیست بودنم هیچ منافاتی ندارد و من از بروز این علاقه هیچ ابایی ندارم در مورد افکار انتر ناسیونالیستی چپ ها و بی مرز بودن سرزمنین ها من هم به این اصل معتقدم اما اگر من در جایی به دنیا می آمدم که هیچ مرزی و کشوری وجود نداشت باز هم همین علاقه را به حومه محل تولدم می داشتم و احساس می کنم این حس درونی عاری از نقد باشد زیرا علاقه و عشق تا جایی که به آزادی و زندگی دیگران صدمه نزند پاک و سالم است و مشکلی ایجاد نمی کند. این روزها هر کس به نحوی با شریعتی ارتباط برقرار کرد من علی رقم تمام مشکلاتی که با علی شریعتی دارم و تمام خیانت هایی که از شریعتی دیدم از جملات و حرف های دلنشینش هیچ وقت به سادگی در نمی گذرم و یک حس درونی که خیلی ها دارند رو من هم دارم زیرا من سیاست و مطالعه را با کتابهای شریعتی آموختم و با شریعتی بود که یاد گرفتم می توان فکر کرد ! آخرین روز حسینه ارشاد دکتر احسان شریعتی جمله ای گفت که تا دم خونه سر درد داشتم و نمی توانستم درک کنم که کسی مثل احسان در حسینیه ارشاد انتهای حرفش
چنین بگوید: بخوان به نام گل سرخ. اما یک مطلبی این روزها خیلی من رو به خودش در گیر کرد و اون حرفی بود که پورمحمدی در مورد صیغه زد و طی این حرف صراحتا اعلام کرد که صیغه باید آزاد باشد اما اینکه این حرف چرا برای من جالب به نظر رسید به خاطر این بود که فکر نمی کردم در دولت نهم حرف درست هم به گوش بخورد! برخلاف خیلی از رفقا که این حرف رو نقد کردند و در انتها به اشتباه بودن آن رسیدند چند مطلب رو لازم می دانم که بگویم ببینید سکس یک احساس کاملا غریزی است و اصل خلقت یا اصل اتفاقی که منجر به به وجود آمدن نظام طبیعت شد به گفته ی فلاسفه اصل ما به ازا است این اصل بیان می کند که به ازای هر نیازی یک رفع نیاز هم وجود دارد و به صورت کلی هر چیزی که وجود دارد به ازای آن مقابلش هم موجود است مثلا به ازای تشنگی آب و به ازای گرسنگی غذا و . . . سکس هم همانند آب هست علی رقم مخالفت خودم با سکس قبل از ازدواج مطالبی را به دور از عقایدم می گویم فرض کنیم زنی قبل از ازدواج نیاز به سکس داشته باشد و مسلمان و معتقد هم باشد خب اگر صیغه وجود نداشته باشد بفرمایید نیاز این فرد چگونه باید رفع شود0 شاید جلوی خیلی از احساسات رو بشود گرفت و درست هم همین باشد اما این حس در خیلی ها تقویت شده و وجود هم دارد نیاز به رفع آن هم باید باشد پس همان طور که فرد گرسنه به سراغ غذا می رود این مرد یا این زن هم به سراغ این موضوع می رود و گسترده کردن این مطلب منجر به یک سری ناهنجاری در جامعه می شود پس اگر کسی مثل من یا خیلی های دیگر معتقد به سکس قبل ازدواج نباشد که تکلیف مشخص است اما اگر کسی به دنبال رفع نیاز باشد پس صیغه برای وی جایز است و باید وجود داشته باشد اما اینکه به این حرف نباید بهای زیاد داد این است که در طی بحث های زیاد در این ضمینه شاید کسی که معتقد به این ماجرا نباشد و تحریک شود و به کاری که عامل بیرونی در آن دخیل بوده تن دهد اگر کسی بنا بر عقیده خود کاری را انجام دهد که منجر به به خطر انداختن آزادی و راحتی دیگران نباشد آن کار درست است اما اگر طبق عامل بیرونی آن کار را انجام دهد آن اشتباه است زیرا تصمیم را بر اساس جو بیرونی و محیط حاکم بیرون گرفته پس برای جلوگیری از این اشتباه به نظر می رسد بهتر این باشد که بهای زیاد به آن ندهیم. پی نوشت1: بازهم از تاخیر نسبتا طولانی معذرت می خواهم و از هم رفقایم که همواره به یادم هستند متشکرم. پی نوشت2: نشریه الکترونیکی مجال و کانون حمایت از حقوق زنان و کودکان تهران این روزها خیلی درگیرم کرده و بخشی از دیر رسیدگی به اینجا به این دو بر می گردد هرچه فریاد دارید و سر اینان بزنید. پی نوشت3: نشریه نام برده از دوم تیر باز خورد عینی پیدا می کند و دعوتتان می کنم به خواندنش. پی نوشت4: آرزویم مثل همیشه موفقیت و شادیتان است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 18:53 توسط امير |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها مي گذرند. فاصلهي سالهاي 1341 تا 1349 سالهاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچمدار انقلاب سفيد ميشود. سرمايهداري به روستاها سر ميزند. طبقهي متوسط سر بر ميآورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف ميكنند. جبههي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غربزدگي را مينويسد؛ جنبش اسلامي روح الله خميني را مييابد. حسنعلي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علمداري ميكند. خليل ملكي و ياراناش محاكمه مي شوند. محمدرضاشاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار ميگيرد. تشييع جنازهي غلامرضا تختي، صحنهي اعتراض به رژيم شاهنشاهي ميشود. كانون نويسندهگان ايران پا ميگيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج ميگذارد، شاعران نيمخيز ميشوند و غبار جامه مي تكانند؛
|
| پیوندها |
|
سوداي سيمرغ(پريسا) سیمرغ(حسام) حواری خورشید(هژير) مسافر(عطيه) همیشه خالی(زينب) |
|
RSS
|