![]() |
![]() |
|
| از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید! |
|
۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود.
اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، محمدحسین مهرزاد و امیر یعقوبعلی در بند هستند. به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران، ما جمعی از وبلاگ نویس های ایرانی تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس های ایرانی با دانشجویان دربند " تغییر دهیم.
از دوستان عزیزم: سیمرغ(حسام ویسه) ، حواری خورشید(هژیر پلاسچی)، نگاشت(عسل اخوان)،
امروز شانزده روز و پانزده شب است که از محمد بی خبرم هر روز و هر شب دارم دنبالش می گردم اما هر چی بیشتر می گردم کمتر پیداش می کنم. یاد شب هیجدم تیر بخیر٬ همه باهم رفته بودیم فشم داشتیم شام می خوردیم که حسین برگشت گفت: آدم می تونه چلو کباب بخوره خب مگه مرض داره که کتک بخوره. واجهای آخر این جمله لای انبوهی از گوشت پنهان شد و شاید الان هم لای انبوهی از کتک پنهانش کرده باشند! یه نگاهی به دور و برم می کنم٬ تمام کسایی که امروز من رو دارن به بی معرفتی و بد مرامی متهم می کنن اوضاع خودشون از همه بدتره٬ مثلا نارفیقی به من گفت تو چی کاره ی محمدی که حرف می زنی! این آدم کسی بود که یه روز می گفت تا آخرین لحظه پشتتم اما از اولین لحظه نامردی رو شروع کرد من ترجیح می دم خطاب به این آدمها فقط یه چیزی بگم:و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما! حالا همه شدن دایه عزیزتر از مادر٬ جالبه تا یه اتفاقی می اوفته همه به فکر خودشون می اوفتن(البته منظورم از همه کسایی هستن که تا امروز هیچ اسمی ازشون جایی نبوده و به بهانه های مختلف توجیح می کنن) بگذریم به قول یکی از اساتید ادبیاتم: این روزها هیچ چیزی به اندازه ی اخبار و گفته های ضد و نقیض اذیتم نمی کنه! یه روز دادگاه انقلاب می گه به زودی میان بیرون٬ روز بعد میگن وثیقه و دیروز هم که گفتن حالا حالا منتظرشون نباشید باهاشون کار داریم.
دهانت را میبویند They sniff your mouth,
lest you've said, "I love you," they sniff your heart. These are strange times, darling... And they whip Love on the barricades ... We must hide Love in the back room of the house. They keep the fire burning in this crooked dead-end of the Cold, with fuel of songs and poems. Don't endager yourself by thinking. These are strange times, darling ... Whoever pounds on the door at night has come to kill the light ..., We must hide Light in the back room of the house. They are the butchers standing at the crossroads with clugs and bloody cleavers. These are strange times, darling ... And they excise the smile from the lips, and the song from the mouth ... We must hide Joy in the back room of the house The canary roasting over a fire of lilies and jasmine. These are strange times, darling ... Drunk and victorious, Satan feasts our mourning ... , We must hide God in the back room of the house
این هم یه شعر فوق العاده از بزرگ مرد ادبیات معاصر٬ احمد شاملو
پی نوشت اول: خواهان آزادی تمامی زندانیان سیاسی هستیم! موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:49 توسط امير |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها مي گذرند. فاصلهي سالهاي 1341 تا 1349 سالهاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچمدار انقلاب سفيد ميشود. سرمايهداري به روستاها سر ميزند. طبقهي متوسط سر بر ميآورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف ميكنند. جبههي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غربزدگي را مينويسد؛ جنبش اسلامي روح الله خميني را مييابد. حسنعلي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علمداري ميكند. خليل ملكي و ياراناش محاكمه مي شوند. محمدرضاشاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار ميگيرد. تشييع جنازهي غلامرضا تختي، صحنهي اعتراض به رژيم شاهنشاهي ميشود. كانون نويسندهگان ايران پا ميگيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج ميگذارد، شاعران نيمخيز ميشوند و غبار جامه مي تكانند؛
|
| پیوندها |
|
سوداي سيمرغ(پريسا) سیمرغ(حسام) حواری خورشید(هژير) مسافر(عطيه) همیشه خالی(زينب) |
|
RSS
|