تبليغاتX
شب سیاه
از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید!

 به دلیل مشکل ایجاد شده این پست رو دوباره گذاشتم

 

 

سلام بر عزیزان رسته از بند، سلام بر همراهان مانده در بند، سلام بر آزادی

 

ادب حکم می کنه که قبل از شروع مطلب به همه ی عزیزانی که از بند زندان آزاد شده اند تبریک و البته ورودشان را به بند عمومی خوش آمد بگوییم و یادی کنیم از باز ماندگان در بند: احمد قصابان مجید توکلی احسان منصوری و آصفی 

بعد از اینکه اولین یاد داشتم رو رو وبلاگ گذاشتم (۱۵ مرداد) از خیلی از دوستان راجع به خیلی چیزا پرسیدم و البته شنیدم! ای کاش راه کاری! ای کاش کمکی! ای کاش دردی و درد مندی! ای کاش انتقاد بی زهری! من امروز بعد از اون مهکی که زدم می خوام از دوستان کمکی طلب کنم تا شاید در این راهی که به تازگی قدم فرود آورده ام به بن ست هایی بر نخورم که پیش از این با آن مواجه شده ام. دوستان نزدیک من می دانند و خوب می دانند که این بن بست ها چه بود و شاید خواهد بود. اینکه "درد کجاست و درمان چیست " تنها کار فکر ناتوان فردی من نیست باور کنید که هر عصر و دوره ای درد خود را دارد و درمان نیز هم. اگر درد را نشناسیم چگونه می توانیم آن را درمان کنیم.آیا شما دوستان نسل من به شکاف عمیق بین خود و نسل پیشین اعتقاد دارید؟ آیا ایشان را جز تاثیر گذاری در جامعه نمی دانید؟ آیا سخن گفتن تنها با هم فکرانتان و در لاک خود فرو رفتن کمکی به شما و آینده ای که نگران آن هستید می کند؟ آیا به همزیستی اعتقاد دارید؟ آیا می دانید که تحمل عقاید دیگر و گفتگو با آنها کمک بسیاری به پیشبرد اهدافتان می کند؟ آیا می توانید بخش عمده ای از جامعه را نا دیده بگیرید و تنها بر طبل عقاید خودتان که بعضا  راه کار عملی ندارند بکوبید؟ آیا روش خشونت را روش انفعال را نفی و حتی نهی نمی کنید؟ آیا اصلا نسبت به جامعه نسبت به آینده نسبت به ایران احساس مسولیت می کنید؟ اگر جواب شما مثبت است آیا فکر نمی کنید که برای از بین بردن عادات غلط، افکار نادرست، تحجر، خرافه پرستی به جای دین، عصبیت های مذهبی حتی اگر اعتقادی به دین حتی از نوع درونی ندارید باید به زبان خود دین سخن بگویید؟ آیا بر این باور ینیستید که هر ضربه ای که بر پیکره ی آزادی می زنند با نام دین و مذهب و آن خدای خود ساخته شان می زنند؟ آیا نشان دادن خدایی که در این نزدیکی است به بی راهه رفتگان راه نشان نمی دهد؟ آیا اصلا دغدغه ای برای نجات حداقل نسل خود از تار تنیده ی جبر زمان، خدایی که ما را اینگونه خواسته و هزاران حکم تاریخ مصرف گذشته ای که از دل دین مطلوبشان بیرون می کشند و به خوردمان می دهند دارید؟ آیا اصلا در این عالم زندگی می کنید؟ حتی اگر به خدایی اعتقاد ندارید در جامعه ای زندگی می کنید که بخش عمده آن دین باور یا دست کم خدا باورند. حال کتمان و نفی دین و خدا برای این حجم از افکار عمومی جز لجاجت و نشنیده گرفتن دلواپسی هایتان چیز دیگری دارد؟ اینها سوالهایی است که این حقیر از دوستان فعالم دارم. منتظر پاسخ هایتان هستم!(نرگس)

پ.ن.۱: آنقدر آرزوهایم را به گور برده م که دیگر جایی برای جسد خودم باقی نمانده است. بی صبرانه منتظر رسیدن عزیزترین موجود زندگیم هستم.

پ.ن.۲: شب گذشته جمعي از دانشجويان و چند تني از فعالان سياسي با گردهم آئي در خانه محمدهاشمي دبير تشکيلات تهران دفتر تحکيم که همراه ديگر دانشجويان زنداني يک روزست از زندان آزاد شده، همزمان با شب عيد مبعث، درد دل هاي دانشجويان شکنجه شده اميرکبير را هم شنيدند.

در جمعي که از شادماني لبريز بود و گاه از بغض هم پر مي شد، علاوه بر دانشجويان زنداني آزاد شده احمد زيدآبادي، عبدالفتاح سلطاني، اعظم طالقاني و موسوي خوئيني هم حضور داشتند درد دل کرد و به شنيدن رنجنامه قصابان و توکلي و منصوري که حکايت شکنجه هائي را براي رييس قوه قضائيه نوشته بودند، خانم هاي حاضر مي گريستند.

دانشجوياني که در روزهاي گذشته آزاد شدند به همراه خانواده هايشان در جلسه ديشب حاضر بودند. همه به در بند بودن  دانشجوي شکنجه شده اميرکبير احمد قصابان، مجيد توکلي و احسان منصوري، اشاره مي کردند و از بازداشت ۹۰ روزه و طولاني مدتشان گلايه داشتند. اعضاي دفتر تحکيم و ديگر فعالين دانشجويي هم پيمان شدند که بر تلاش هايشان تا آزادي اين سه دانشجو بيفزايند.

در سايت دانشجويان دانشگاه اميرکبير آمده ضرب و شتم شديد دانشجويان با زدن ضربات مداوم و وحشيانه كابل و شلاق به كمر و پشت آنان، ضربات شديد مشت و لگد به سر و صورت دانشجويان به نحوي كه منجر به شكستگي سر و بيهوشي آنان و انتقال به بهداري اوين شد، ايستادن 7 نفر از بازجويان بر روي بدن(كمر،سر و صورت) دانشجويان توام با زدن لگدهاي مداوم به بدن آنان، سرپا نگه داشتن اجباري و مداوم به مدت چند شبانه روز همراه با ضرب وشتم، تهديد به قتل اعضاي خانواده و خود دانشجويان، نگهداري در سلول هاي 1×1 به صورت طولاني مدت ،گرسنگي دادن چند روزه،ضرب وشتم شديد در هنگام دستگيري به نحوي كه مسول بند 209 از تحويل گرفتن دانشجويان خودداري مي كند، فحاشي و تحقير مداوم با كلمات ركيك و توهين آميز، ممانعت از ويزيت دانشجويان توسط پزشك بند، پخش صداهاي زجرآور در سلول انفرادي دانشجويان و بسياري موارد ديگر، بخش هايي از شكنجه هاي قرون وسطايي انجام شده بر روي دانشجويان مظلوم پلي تكنيک است.

موارد فوق، شکنجه هايي هستند که خانواده هاي مجيد توكلي، احمد قصابان و احسان منصوري طي رنجنامه اي خطاب به آيت الله هاشمي شاهرودي افشا کرده اند؛ سه دانشجويي که در 80 روز گذشته براي اخذ اعترافات دروغين زير اين شکنجه ها بوده اند.( سایت خبری روز آنلاین )

 

 

 نمی خواستم این پست رو اینجا بذارم اما ازونجایی که هنوز جواب سوال هام رو نگرفتم فعلا همینجا می نویسم اما این بار از دلم:

نبودنت را راهی به خلوت تو و تنهاییم نیست

که تنهاییم را رنگ زرد بودنت شفاف می کند.

زین خاک غریب رفتن را دمی درنگ نشاید

اگر حتی لحظه ای نبودنت را تجربه کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 14:23  توسط امير | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سال‌ها مي گذرند. فاصله‌ي سال‌هاي 1341 تا 1349 سال‌هاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچم‌دار انقلاب سفيد مي‌شود. سرمايه‌داري به روستاها سر مي‌زند. طبقه‌ي متوسط سر بر مي‌آورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف مي‌كنند. جبهه‌ي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غرب­زدگي را مي‌نويسد؛ جنبش‌ اسلامي روح الله خميني را مي‌يابد. حسن‌علي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش‌ پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علم‌داري مي‌كند. خليل ملكي و ياران‌اش‌ محاكمه مي شوند. محمد‌رضا‌شاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار مي‌گيرد. تشييع جنازه‌ي غلامرضا تختي، صحنه‌ي اعتراض‌ به رژيم شاهنشاهي مي‌شود. كانون نويسنده‌گان ايران پا مي‌گيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج مي‌گذارد، شاعران نيم­خيز مي‌شوند و غبار جامه مي تكانند؛

نوشته های پیشین
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
سوداي سيمرغ(پريسا)
سیمرغ(حسام)
حواری خورشید(هژير)
مسافر(عطيه)
همیشه خالی(زينب)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان