![]() |
![]() |
|
| از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید! |
|
سلام
اسم وبلاگ بالاخره عوض شد هر چند با یک روز تاخیر.امیر خان نامی به دلایلی نتونست پیشنهادی که خودش مبتکر اون بوده رو اجرا کنه واسه همین بنده جسارتا و با اجازه ایشون این کارو انجام دادم. اگه این مطلب به زیبایی مطلبای امیر نیست بنده را ببخشید در ضمن مسوولیت هر گونه بد خطی خط خطی .......قانونی و هر چیز دیگه ای که فکرشو کنین به عهده نویسنده این مطلبه. 101 امین سالگرد مشروطه رو با یاد بزرگانی چون مصدق که نامش به نام مشروطه پیوند خورده، در حالی پشت سر گذاشتیم که در روز جمعه برگزاری همایش مشروطه ایرانی با جلوگیری پلیس مواجه شد و کسانی که به حسینیه ارشاد رفته بودند با درهای بسته و هم وطنای لباس سبز درجه دارمون مواجه شدند. و باز هم در حالی این روز فرا رسید که عزیزان دانشجو و روزنامه نگارامون تو زندان به امید آزادی نشسته ان. 6 نفر از دانشجویان در حالی از زندان آزاد شدن که از طرف افراد مختلف از جمله شخص شخیص مسوول بند 209 تهدید شدن که دیگه نباید به فعالیت هاشون ادامه بدن. این شرط آزادی دگر اندیشانه. البته آزاد نشدن تنها حیاط زندانشون بزرگ تر شده و فقط حق دارن و تعهد دادن که کارایی رو انجام بدن که موقع تنفس بهشون اجازه می دن. اسم این گسترش زندان به جامعه رو گذاشتن آزادی.آه اگر آزادی سرودی می خواند.........! با قباحت تمام از "فاجعه تاسف بار" "شکنجه خواهر زاده توسط عمه" حرف می زنند(کیهان) در حالیکه زندانیان رو در بدترین وضعیت ممکن بدون هیچ ملاقاتی بدون هیچ وکیل مدافعی مجبور به اعتراف کارهای نکردشون می کنن. .آیا آزادی شرط می خواد؟ آیا آزادی حق مسلمی نیست که خالق انسان از آغاز خلقت به انسان تفویض کرده؟ چرا برای گرفتن حق باید دست التماس دراز کنیم؟وثیقه 200 میلیونی بذاریم؟ آیا ما اینقدر قدرت نداریم که برای آزادی هم وطنای روزنامه نگار کردمون (که قراره بین اعدامی های اراذل اوباش اعدام بشن) اتحادیه اروپا حکومت رو تحت فشار قرار بده؟ چرا بعضی ها به این فکر نمی کنن که این عزیزانی که الان تو زندانن با تمام فشارهایی که روی خودشون و خونوادشون هست، با تمام تزلزل وضعیت کاری، موقعیت اجتماعی و مالی که دارن چرا عقب نمی شینن؟ آیا به ذهن ناتوانشون خطور نمی کنه که حتما پای یک هدف والا در میونه که از دنیاشون از بهترین سالهای عمرشون می گذرن؟توی مبارزه اگه حتی به اندازه یک قدم عقب بری حریف هر چقدر دلش بخواد جلو می کشه اما کافیه رو به جلو حرکت کنی اونوقته که حریفت عملا کاری از دستش بر نمیاد. این کار شهامت می خواد چون جلو رفتن آسیب دیدن هم داره. جرم ما سکوتمونه زندانی که با دست خودمون ساختیم باید خراب کنیم. باید همه ی مردم بفهمن که این زندان فرو ریختنیه و زندان بان یک توهمه که نمی خواد مردم به پایه های سست زندانشون پی ببرن. تجربه ثابت کرده که از این همه در شکستن و بازداشت و توقیف و تهدید و بندو......بوی خوبی به مشام نمی رسه.همتون می دونین این بو بوی کدوم دهه است.پس از سالم به دنیا اومدن فرزند خلف عالی جنابان رنگی پوش، از رستاخیز ضحاک جلوگیری کنین. بذارین تاریک خانه اشباح به گور تاریخ سپرده بشه. دست همدیگرو اونقدر محکم و گرم فشار بدین که از گرماش عرق سرد رو پیشونی زندان بان بشینه. به امید آزادی همه ایرانیان در بند و آزادی همه زندانیان سیاسی پ.ن1:شرق بار دیگر توقیف شد. خیلی جالبه تا دیروز دستگیری خبر نگار از امروز توقیف خبر. پ.ن2: ای مادر معتقد به خدا و روز جزا! ای پدر پایبند به اسلام و احکام خدا! آیا ظلم پذیری و ظالم نوازی گناهی نیست که داور ازلی تو را از آن بر حذر داشته؟ آیا اگر قضاوتی در کار باشد تو در برابر عدم احساس مسئولیت، به خاطر ساده گذشتن از حقی که با تو زاده شده، به خاطر ظلمی که به خود روا داشته ای مؤاخذه نخواهی شد؟ آیا خداوند تو در عرش اعلا نظاره گر و حساب رس تو نیست؟ آیا از قضاوت شدن خویش نمی ترسی؟ تو که قضاوت خالقت را نادیده گرفته ای و از حکم بانیان ظلم و ناظمان بی عدل در حصار خود ساخته سر فرو کرده ای به انتظار قضاوت فاضلانه ی خالقت چشم دوخته ای بدان که عدالت تنها محکمه ی حق و باطل است.به اجرای عدل همت گمار تا خالقت به دیده ی فضل در تو بنگرد. این پایین بازم تاکید می کنم نگین نگفتی: هر گونه حرفی از قبیل انتقاد، پیشنهاد، هویج یا حتی چماق متوجه شخص نویسنده می باشد (نرگس) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 16:5 توسط امير |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها مي گذرند. فاصلهي سالهاي 1341 تا 1349 سالهاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچمدار انقلاب سفيد ميشود. سرمايهداري به روستاها سر ميزند. طبقهي متوسط سر بر ميآورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف ميكنند. جبههي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غربزدگي را مينويسد؛ جنبش اسلامي روح الله خميني را مييابد. حسنعلي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علمداري ميكند. خليل ملكي و ياراناش محاكمه مي شوند. محمدرضاشاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار ميگيرد. تشييع جنازهي غلامرضا تختي، صحنهي اعتراض به رژيم شاهنشاهي ميشود. كانون نويسندهگان ايران پا ميگيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج ميگذارد، شاعران نيمخيز ميشوند و غبار جامه مي تكانند؛
|
| پیوندها |
|
سوداي سيمرغ(پريسا) سیمرغ(حسام) حواری خورشید(هژير) مسافر(عطيه) همیشه خالی(زينب) |
|
RSS
|